مبارزه برای انسانبودن
روزنامه شهروند 26 آذر 1392
مبارزه برای انسانبودن
روز 18 دسامبر هم روز تولد ویلی برانت است، هم روز درگذشت واسلاو هاول، دو انسانی که از زیستِ شریف و اصیلی برخوردار بودند، دو مبارز، که برای انسانبودن مبارزه میکردند. دو انسان بزرگ که هرچند جهان آنها را از دست داده ولی خاطره جاودان و کوتاه نیامدن آنها از انسانیت هر انسانی را که شیفته آزادی، عدالت و اخلاق باشد به احترام وامیدارد.
خواستم درباره یکی از این دو انسان بزرگ یا هر دوی آنها بنویسم، ولی به نظرم رسید که این بار به یک پرسش و یک کتاب بپردازم. مگر نه اینکه در صفحه صلح روزنامه شهروند، انسانیت را میستاییم؟ در این صفحه از گاندی، نلسون ماندلا، مارتین لوترکینگ، واسلاو هاول، آنگ سان سوچی و... مینویسیم، از اینکه چه کردند و چه نکردند، کسانی را ارج مینهیم که برای استقرار صلح کوشش کرده، خشونت را به هیچ بها و بهانهای به کار نگرفته، به حقوق بشر باور داشته و آزادی را پاس داشته و میدارند. نکتههایی مهم و اخلاقی را از زندگی و اندیشههای این افراد انتخاب کرده و به آن میپردازیم تا تفاوت آنها با افراد و اندیشههایی که به خشونت گرایش داشته و نسبت به آزادی، حقوق بشر و دموکراسی بیاعتنا هستند، مشخصتر شود که خود کار زیبایی است و اگر با دقت انجام شود، اثرگذار خواهد بود. اما مگر بیش از هر چیز، انسانیت آنها نیست که احترام ما را برمیانگیزاند و همه این نوشتهها در نهایت، به این خاطر نیست که زندگی نیک، اخلاقی و عقلانی زیستن و درست زندگی کردن را شناخته و بشناسانیم؟ اگر باور داریم –که داریم- این افراد به انسانیت و اخلاق نزدیکتر هستند و از فضیلتهای بیشتری برخوردارند، چگونه میتوانیم همچون آنان زندگیای عاقلانه و اخلاقی داشته باشیم، تا اندک اندک، جهان نیز که از خشونت، بیعدالتی، ستیز، نادانی و... رنج میبرد، از این افسردگی و ناخوشی رهایی یابد؟
به نظرم آندره کنت-اسپونویل نویسنده ارجمند کتاب «رسالهای کوچک در باب فضیلتهای بزرگ» در این مسیر گام نهاده و کتابی پدید آورده که بسیار خواندنی و آموزنده است. نویسنده کتاب، استاد فلسفه در دانشگاه سوربن پاریس است ولی کتاب، هم برای دانشجویان و پژوهشگران نوشته شده، هم برای مردمی که با فلسفه هم آشنایی چندانی ندارند اما دوستدار فضیلت هستند. مقدمه کتاب چنان شیرین است که بعید به نظر میرسد پس از خواندن آن، میل به مطالعه این کتاب را دوچندان نسازد:«چگونه کارم را شروع کردم؟ از خودم پرسیدم وجود کدام گرایش قلبی و روحی یا ویژگی در یک فرد احترام اخلاقیای را که من برای او قائلم افزایش میدهد، که عدم آنها، برعکس، این احترام را کاهش میدهد. این پرسش برایم سی فضیلت را مطرح کرد... این مجموعه با ادب آغاز میشود، که هنوز به وادی اخلاق تعلق ندارد، و با عشق پایان مییابد که مدتهاست از سرزمین اخلاق بیرون رفته است. و این آغاز و پایان، البته، از روی قصد بوده است... یک رساله فضیلت، به ویژه کوچک مثل این رساله، یک نظام اخلاقی نیست: اخلاق عملی است تا اخلاق نظری، تا آن جایی که امکان دارد اخلاق زنده است تا اخلاق مبتنی بر نظریهپردازی.»
نویسنده کتاب رسالهای کوچک در باب فضیلتهای بزرگ (نشر آگه، ترجمه مرتضی کلانتریان، چاپ چهارم، 1390) همان طور که تصریح دارد به اخلاق عملی نظر دارد و جا به جا مخاطبان را به اندیشیدن فرامیخواند:«فضیلت گرایش اکتسابی به انجام عمل نیک است... نیکی چیزی نیست که در مورد آن به تفکر پرداخته شود، بلکه باید عملی شود. فضیلت چنین است: تلاش برای خوب رفتارکردن، که این خوبی را خود این تلاش تعریف میکند...اندیشیدن درباره برتری فضیلتها، یعنی اندیشیدن در مورد کمبودها و بدبختیهای ما. این اولین قدم و شاید تنها قدمی باشد که میتوان از این کتاب انتظار داشت»
محمد صادقی/1359