روزنامه بهار 20 شهریور 1390

اصول اخلاق نوین جهانی چه باید باشد؟

1 کندیس‌ لی‌ویلیامز دانشجوی بیست ساله رشته بازرگانی در دانشگاه نورث‌ایسترن تا ژوئن 2001 دوره کارآموزی خود را در شرکت مریل‌لینچ در طبقه چهاردهم برج شماره یک سازمان تجارت جهانی گذرانده و با چنان جدیتی کار کرده بود که شرکت در نامه‌ای به دانشگاه او درخواست کرده بود که پنج دانشجوی دیگر همچون کندیس را برای کارورزی نزد آنها بفرستند. با پشتکار و استعدادی که این دختر جوان از خود نشان داده بود آینده درخشانی در انتظارش بود اما چنانچه در زندگی‌نامه کندیس (در نیویورک‌تایمز) آمده؛ او پس از ثبت‌نام در ترم تحصیلی ژوئن-دسامبر و گذراندن چند آزمون، تصمیم گرفت برای دیدار با دوستش راهی ایالت کالیفرنیا شود. بنابراین با پرواز شماره 11 هواپیمایی آمریکن صبح روز 11 سپتامبر 2001 در حالی که در کنار مادربزرگی هشتادساله نشسته بود فرودگاه لوگان بوستون را ترک کرد. کمی آن طرف‌تر، و روی صندلی 8D جوان دیگری با نام «محمد عطا» نشسته بود، همان کسی که با کمک همدستانش، هواپیما را ربود، هدایت آن را بر عهده گرفت و به برج‌ شمالی سازمان تجارت جهانی کوبید. محمد عطا (زاده کفرالشیخ-مصر) که در سال 1992 برای تحصیل به آلمان و دانشکده فنی هامبورگ-هاربورگ رفته بود همچون دیگر ربایندگان هواپیماها تحصیلکرده بود و چندان هم طعم فقر و ستم سیاسی را نچشیده بود اما مانند هم‌اتاقی خود (مروان الشهی) در اروپا و جدا از جامعه اروپایی زندگی می‌کرد، و ارتباط چندانی با زیست و اندیشه غربی نداشت. محمد و مروان، پس از مدتی جذب محافل وابسته به القاعده شده، گویا دیداری هم در سال 1999 با «بن‌لادن» داشته و سرانجام با تأثیرپذیرفتن از غارنشینانی دیوانه، خودشان و دیگران را از زندگی محروم کردند... زیرا افرادی همچون محمد عطا، با وجودی که در غرب زندگی می‌کردند، تماس چندانی با بیرون نداشته و در انزوا و غوطه‌ور در حلقه‌های تنگی از خرافه و پندارهای غیرعقلانی، از فهم، درک و شناختی واقع‌بینانه نسبت به دیگران بی‌بهره بودند.

2 تهاجم وحشیانه و اقدام تروریستی یک سازمان نظامیِ عربی-سلفی (القاعده) در 11 سپتامبر 2001 که به فروریختن برج‌های سازمان تجارت جهانی و کشته‌شدن عده‌ای از شهروندان آمریکایی انجامید شاید در نگاهی ساده‌انگارانه هشدار ساموئل هانتینگتون و آرای او را در نظریه مشهورش (برخورد تمدن‌ها) جدی می‌نمود (که خطوط گسل ميان تمدن‌ها درگيری‌ها و تقابل‌های آينده را رقم خواهد زد) هانتینگتون با طرح موضوع «غرب در برابر سايرين» باور داشت با پایان پذیرفتن جنگ سرد، مرزبندی‌ها و صف آرايی‌های تازه بر اساس تمدن‌ها شکل خواهد گرفت و کانون رويارويی‌های آينده بين تمدن غرب و جوامع کنفسيوسی و جهان اسلام خواهد بود... در حالی که اگر برجسته‌کردن خطوط تمدنی و فروریختن برج‌های سازمان تجارت جهانی به صورت یک نماد، مبنایی برای برخوردی تازه و مسیر ستیزی نو شمرده شود که با طراحی یک مهندس شرور پاکستانی (خالد شیخ‌محمد) آغاز شده، نقش سازنده یک مهندس بنگلادشی (فضل‌الرحمن‌خان) در ساختن آن برج‌ها و برج‌هایی دیگر در شیکاگو و... را نیز نباید از یاد بُرد، و مهمتر از آن، برخوردهایی که در درون تمدن‌ها وجود دارد! و همه اینها بویژه در ابعاد رسانه‌ای چندان که باید مورد ملاحظه قرار نمی‌گیرد! بنابراین تقسیم‌بندی‌ها و کارتن‌بندی‌هایی که موردنظر هانتینگتون بود بیش از هر چیز به دلیل ضعف او در رسیدن به یک نتیجه‌گیری منطقی در جمع‌بندی برخی تنش‌ها و بحران‌هایی بود که اشاره‌های درستی به آنها داشت... اما با وجود پاسخ محکم غرب و بویژه آمریکا به گروه‌های تروریستی و دیگرستیز، شوربختانه مسأله همچنان حل نشده و این نشان می‌دهد که برای مقابله با تروریسم و «دیگرستیزی» به عزمی جدی‌تر از سوی همه ساکنان گیتی نیاز است و در کنار اقدام‌های دفاعی، ضروری است بیش از هر زمان به اندیشه‌ها و آرای اندیشمندانی همچون؛ آمارتیاسن، دیتر زنگهاس و... که «مسأله» را بهتر کاویده و ریشه‌های این خصومت‌ورزی‌ها را مشخص کرده‌اند توجه شود و همچنین شهروندان جهان (بویژه روشنفکران) از تلاش مستمر برای استقرار «آزادی»، «دموکراسی» و «حقوق بشر» دست نکشیده و (با رویکردی آموزش‌محور) این «سه اصل» را مقدم بر هر اندیشه‌ و باوری بدانند، که در این صورت، رویای پایان دادن به نابسامانی‌های اخلاقی در جهان نیز امکان بیشتری می‌یابد. به نظر می‌رسد در این‌باره بازخوانی «اعلامیه‌ی به سوی یک اخلاق جهانی» که مصطفی ملکیان (مهر ماندگار، مقالاتی در اخلاق‌شناسی، نشر نگاه معاصر، 1389) آن را به فارسی برگردانده، جای اندیشیدن دارد...